دنیا ملعبه ی دست یهود


درباره ي من

توجه:

اگر در این وبلاگ از واژه ی یهود استفاده میشود منظور این نیست که آحاد یهودیان دنیا موافقت و همسویی دارند. ای بسا یهودیانی كه خود تحت ستم و استثمار سرمایه‏داران بزرگ یهودی و خاخام‏های همسو با این سرمایه‏داران،باشند یا از سر ناآگاهی و فریب، آلت فعل آنان شده باشند كه ضروری است این دسته از یهودیان نیز نسبت به خطر یهودیت پیوند خورده با صهیونیزم، هشیار و بیدار شوند.

صفحه نخست

پست الکترونيک

آرشيو مطالب

لينك آر اس اس

عناوين مطالب وبلاگ



وضعيت من در ياهو




نوستر داموس
نوستر داموس کیست؟

نوستر دامس(مايكل دي نوستر دامس)در استان‏[پروانس ]در جنوب فرانسه به دنيا آمد.روز تولد او 14 دسامبر 1503،و خودش يك مسيحي‏ كاتوليك بود.مي‏گويند پدران و نياكانش يهودي بوده‏اند،ولي اثبات اين ادعا كار آساني نيست.جدّ پدري او،كه بازرگان غلاّت بود،با يك دختر مسيحي ازدواج كرد.

پسرش پدر نوستر دامس نيز با يك دختر مسيحي كاتوليك ازدواج كرد.آنان مدعي‏ هستند كه اين مرد،هنگامي كه نخستين پسرش مايكل دي نوستر دامس به نه سالگي‏ رسيد،مسيحي شد.نوستر دامس چهار برادر ديگر نيز داشت،كه از او بزرگتر بودند، پدر بزرگش به تربيت و تعليم او پرداخت،تا اندازه‏اي رياضيات و نجوم،و نيز زبانهاي لاتين و يوناني را به او آموخت.هنگامي كه پدر بزرگ،در گذشت،نوستر دامس جوان،به خانه پدري خود بازگشت و به تحصيل،ادامه داد.

در سال 1522،پدر و مادرش او را به دانشكده‏[مون پليه pellier] فرستادند تا پزشكي بخواند،در اين هنگام 19 سال داشت،سه سال بعد،ليسانس‏ خود را گرفت و به كار پزشكي پرداخت.در اين هنگام،وباي طاعون به فرانسه به‏ ويژه جنوب آن يورش آورده بود،نوستر دامس پزشك مشهوري شد،زيرا از رويارويي با بيماران وبايي ترسي به خود راه نمي‏داد،در حالي كه ديگران،از ترس‏ واگير بيماري از آنان فرار مي‏كردند،او نسخه ويژه‏اي براي بيماران وبايي اختراع كرده‏

بود كه او را به توانايي در معالجه آن مشهور ساخت(در سال 1552 كتابي در طبّ‏ نوشت و تعدادي از روشهاي خود را براي معالجه طاعون در آن آورد).در چهار سال‏ بعد،ميان شهرهاي مختلف فرانسه و ايتاليا رفت و آمد مي‏كرد و كتابهايي درباره جادو و ستاره شناسي،به دست آورد،سپس به دانشكده پزشكي در«مون پليه»بازگشت تا اينكه در سال 1529 دكتراي خود را گرفت،در اين دوره مشهور بود كه او گرايشهاي‏ ويژه‏اي در درمان بيماران دارد كه بر خلاف روش رايج است،به ويژه كه او حجامت‏ و خون‏گيري را به عنوان درمان به كار مي‏برد.

پس از گرفتن مدرك دكترا در سال 1529،در شهر[أجين ]در فرانسه‏ ماندگار شد،و با دختري ازدواج كرد و از او داري يك پسر و يك دختر شد،دوباره‏ موج جديدي از طاعون به منطقه زندگي او هجوم آورد،و دو فرزند و همسرش‏ درگذشتند.و از آنجا كه نتوانست آنها را نجات دهد،اين فاجعه‏اي براي او و كار او در آنجا بود،گرفتاري او زماني بيشتر شد كه پدر و مادر همسرش يك شكايت رسمي برعليه او به دادگاه بردند،و از او خواستند كه مهريه دخترشان را به آنان بپردازد، مشكلات او به همين جا ختم نشد،بلكه دادگاههاي تفتيش عقايد كه زير نفوذ كليساي كاتوليك آن زمان بودند،با فرماني از او خواستند كه در شهر[تولو]در فرانسه،به اتهام كفر،در برابر آنان حاضر شود،اين تهمت در آن زمان‏ بسيار خطرناك بود،و علّت آن اين بود كه در برابر يكي از كساني كه مجسّمه مريم‏ باكره را مي‏ساختند؛ايستاده بود،و به او گفته بود:«تو فقط شيطانهايي چند درست‏ مي‏كني!»گزارش سخن او را به مقامات كليسا دادند، و آنان دستور دارند،كه او به اين‏ اتهام در دادگاه حاضر شود،او از اين فرمان خودداري كرده زيرا مي‏ترسيد به‏ محكوميتش بيانجامد،و او را زنداني و سپس اعدام كنند،پس از شهر خود گريخت، و پنهاني به سير و سفر پرداخت و در سال 1544 به شهر[سالون ]در فرانسه‏ رسيد.در آنجا با يك بيوه ثروتمند ازدواج كرد و از او صاحب چند فرزند شد،و باز مانده عمر خود را در اين شهر و در خانه‏اي به سر برد كه تا به امروز وجود دارد.اتاق‏ فوقاني خانه را براي مطالعه و كار نجوم و جادوگري و سير و سلوك انتخاب كرد.او بعدها اين كتابها را سوزاند؛و داستان آن خواهد آمد.برخي بر اين باورند كه مهمترين‏ الهام بخش او كتابي به نام رازهاي مصر[de Mysteries Agyotorum]بوده است او در اين اتاق از سال 1547 پيشگويهاي خود را آغاز كرد و براي نخستين بار آن را در سال‏ 1555 منتشر ساخت،هنوز اين پيشگوييهاي كامل نشده بود،و شامل سه قرن(فصل)و نيمي از قرن چهارم مي‏شد.چنانكه پيش از اين گفته شد.آوازه او همه جا پيچيد و به‏ گوش همسر پادشاه فرانسه(كاترين دي مديسي) رسيد،او فرستاد تا او را در دربار آورند و اسبابي نيز براي سفر او تهيه كرد،اين سفر يك ماه طول كشيد(با اينكه بدون‏

اين وسايل بايد دو ماه به طول مي‏كشيد).وقتي آمد،او و پادشاه به ديدارش شتافتند و پاداش كوچكي نيز به وي دارند.او دو هفته نزد آنها ماند و سپس به شهر سالون‏ بازگشت.ديدار ديگري نيز از دربار پادشاه فرانسه داشت كه در آن مدّت بيشتري‏ماند.كليسا تحقيقات خود را درباره اينكه آيا او جادوگري مي‏كند يا نه دنبال مي‏كرد، و همين سبب شد كه او براي بار دوّم مخفي شود،و در خانه بنشيند و از جامعه‏ كناره‏گيري نمايد.از اين پس او دچار بيماري مفاصل شد كه به«نقرس»شهرت‏ يافت.او در اين دوره به طالع بيني دوستاني كه به ديدارش مي‏آمدند،پرداخت،به‏ ويژه اين كار را براي ثروتمندان انجام مي‏داد.گفتني است كه علم«نجوم»در اين‏ دوره به اوج خود،رسيده بود.

در سال 1564 همسر پادشاه،كاترين تصميم گرفت كه با خانواده‏اش به ديدار رسمي از سراسر كشور فرانسه بپردازد. اين ديدار دو سال طول كشيد و از جمله‏ ايستگاههاي او،يكي هم،خانه نوستر دامس در شهر سالون بود.او در اينجا با پسرانش به ديدار وي شتافت و با هم سر يك سفره غذا خوردند. در روز 2/7/1566،نوستر دامس درگذشت و جنازه او را بيرون بردند،ولي يكبار ديگر استخوانهاي باقيمانده او را در كليساي‏[سن لورن .Laurent]در شهر سالون دفن كردند،و تاكنون نيز قبر او در آنجاست و علامتي بر روي آن نهاده‏اند.




-

جستجو در وبلاگ


صفحه نخست | پست الکترونيک | آرشيو مطالب | لينك آر اس اس | عناوين مطالب وبلاگ